خرید بک لینک

ویژه نامه ی سالی که گذشت!


سلام به رویه ماهه همتون!

میخوام این پست رو در اختیار شما دوستایه عزیز بزارم تا ببینم چیکار میکنید،در خواستم اینه که بهترین و جالب ترین خاطره هایی رو که تو طول سالی که گذشت داشتید رو در قالب نظر برام بزارید تا بعد ویرایش به همین مطلب اضافشون کنم،سعی کنید خاطره هایه زیاد تلخ نزارید و اگرم خاطره ای دارید که موجب شادی نمیشه حداقل در مورد موضوع یا مطلب ارزشمندی باشه تا همه بتونن از مطالبتون استفاده ببرن...

نکته ی کنکوری: موضوع خاطرتون میتونه دلخواه باشه و فقط محدود مدرسه نیست!

پس منتظرم که این پست رو بترکونیدااااااااا !


توسط:7p

باسلام

یادش بخیر چه روزی بود.ناظم گیر داده بود موهاتو کوتاه کن.
منم چون بچه ی خوبی ام رفتم کچل کردم ولی...
از اون جایی که کرم دارم کلاه گذاشتم سرم تا ناظممون رو یکم اذیت کنم.
وقتی اومد تو کلاس که اسم ها رو یاداش کنه کلاهو که سر من دید یهو داد زد:کلاتو بردار بیــــــــنم!!!!!
مگه نگفتم موهاتو بزن.
اقا ما هم کلا رو برداشتیم چهره ی این ناظم عزیز عین هو پنیر پیتزا کش اومد
وبچه های 305 کلی حال کردن


توسط:معین

..................................................!

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

مدیر وب: آخی...! این یعنی چی؟ فک کنم منظورت اینه که کلا سر کلاس خواب بودی,یا اصلا نبودی!!! حالا بودی یا نبودی؟...........!!!


توسط:غروب بی اشک

یادم یه روز حالم خیلی تو مدرسه گرفته شده بود توسط دوستان بعدمنم
حال همشونو گرفتم البته بعدش هم ناراحت شدم
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

مدیر وب:ماشالا به تفکرت...


توسط: زهرا

سلام
خاطره که زیاده ولی از اونجا که حافظه ام زیاد خوب نیست یه خاطره از هفته پیشی که گذشت می نویسم :
هفته پیش با زنداداشم سوار تاکسی بودیم گوشیم زنگ خورد هرچقدر گشتم پیداش نکردم زنداداشم گفت :حتما تو خونه جا گذاشتیش
من:
زنداداشم:
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مدیر وب: واقعا باید به زنداداشت یه خسته نباشید گفت...


توسط:لیلا


سلام..عیدتونم مبارک ...هرروزتان نوروز....نوروزتان پیروز.....صد سال به این سال ها...خوبید انشالله؟؟؟
یه خاطره از سر کلاس ریاضی دارم که وقتی پستتونو دیدم دلم نیومد نزارمش
و اما خاطره ام:
یه همکلاسی داریم اسمش عاطفه است .. دوهفته قبل از بیست و یک دسامبر رفته بود پیشوار این روز هر معلمی که میومد سر کلاسمون اول جلسه پا میشد میپرسید: خانم راسته که قراره شب یلدا دنیا نابود بشه؟؟؟؟؟؟؟؟دیگه هممون کلافه شده بودیم از دستش ولی این کارش توی کلاس ریاضی خیلی خوشحالمون کرد..آخه معلم ریاضیمون اصلا نمی خنده و خیلی جدیه ما هم خیلی در حسرتیم یه بار خندشو ببینیم
بعد که عاطفه سوالشو پرسید در عین ناباوری معلممون خندید و گفت:خب خیلی خوبه دیگه هممون میمیریم..این جمله رو چندباری با یه لبخند زیبا تکرار کرد و خداییش قند تو دلم آب شد نه من بلکه تموم کلاس خیلی خوشحال بودیم که برای اولین و آخرین بار خنده معلممون ر و دیدیم
هیچ وقت یادم نمیره .... چه لذتی داشت اون لحظه........


مدیر وب: مر30 از نظرت عزیز

توسط : لیلا

ببخشیداااااااااااااا ولی دلم نیومد اینو نزارم.....سال91سالی بود که کلا از خدا فقط خنده خواستم حتی به قیمت ضایع شدن خودمو خدا هم بهم داد خدا رو شکرکلی خاطره خنده دار و خوش از امسال دارم:
اوایل سال بود تازه جور شده بود یه خواننده چنتا از ترانه هامو بخونه...منم کلا دیگه یه هفته درسو بیخیال شدم...سرکلاس زبان خارجه داشتم چندبیت از ترانه هامو واسه بچه ها به عنوان یادگاری می نوشتم معلم چندبار بهم تذکر داد ولی گفتم گوشم با شماست بعد نمیدونم چی شد که یه سوال چرت پرسیدم بعدش تو جوابم معلمم گفت:مجید جان...... دلبندم.............

مدیر وب:...



برچسب: نویسنده: daniyal تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 23:22

صفحه بندی